على محمدى خراسانى
446
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
به نحو به شرط لا « 1 » اعتبار مىشوند . لذا نه بر يكديگر قابل حمل مىباشند و نه بر كلّ و نمىتوان گفت كه مادّه همان صورت است ، صورت ، همان مادّه است ، مادّه و بدن همان انسان است ، روح و نفس ناطقه همان انسان است ، انسان همان بدن است ، انسان همان نفس است . تمام اين حملها غلط است . پس مادّهء خارجى با جنس ذهنى به دو اعتبار فرق دارند : حيوان همان مادّه است كه در محيط ذهن به نحو لا به شرط اعتبار شده و مادّه همان جنس است كه در خارج به نحو به شرط لا اعتبار شده است و هكذا در مورد صورت و فصل . آنگاه اين سخنِ اهل معقول ، مادّهء نقضى بر ضابطهء شما ( صاحب كفايه ) است ؛ زيرا شما بهصورت ضابطه كلّى گفتيد : جزء آن است كه به نحو لا به شرط اعتبار شود و ظاهرش اين است كه فرقى ميان اجزاء خارجى و ذهنى نيست ؛ در حالى كه نسبت به اجزاء خارجى اين سخن نقض شد و ديديم كه آنها لا به شرط نيستند ، بلكه به شرط لا هستند . قوله : لا ينافى : مرحوم آخوند در جواب اشكال مىفرمايد : آن كلام اهل معقول با اين ضابطهء ما تنافى ندارد و مادّهء نقضى به ضرر ما نيست ؛ زيرا طرف مقايسه در كلام اهل معقول با كلام ما فرق دارد : آنها كارى به كلّ و مركّب ندارند و دو دسته اجزاء را با يكديگر مقايسه مىكنند ؛ در حقيقت اجزاء خارجى را با اجزاء ذهنى مىسنجند و در اين سنجش مىگويند اجزاء خارجى به شرط لا هستند و اجزاء ذهنى لا به شرط . ولى ما جزء را با كلّ مىسنجيم و طرف مقايسهء ما كلّ و مركّب است . ما اجزاء را نسبت به كلّ كه مىسنجيم مىگوييم : جزئيّت هر جزئى به نحو لا به شرط است ، يعنى قطع نظر از هر جزء ديگر و در نظر گرفتن خود جزء ، من حيث هو ، بدون عنايت به حيث اجتماع و انضمام آن با اجزاء ديگر و بدون توجّه به هيئت اجتماعيّه و اتصاليّه . كلّ و مركب همان اجزاء است ؛ امّا به شرط شىء ، يعنى به شرط اجتماع و انضمام و با لحاظ كردن اين هيئت اتصاليّه . آنگاه وقتى مىگوييم جزء لا به شرط است ، يعنى نسبت به كلّ و مركّب چنين است . اما اهل معقول كه مىگويند جزءِ خارجى به شرط لا است ، يعنى نسبت به جزء ذهنى چنين است ، نه نسبت به مركّب و كلّ . پس آن كلام ، مادّه نقضى بر مطلب ما نيست . قوله : فافهم : اشاره است به اينكه : بر فرض در كلام اهل معقول هم ، طرف مقايسه كلّ باشد و اجزاء را نسبت به كلّ محاسبه كنند ؛ ولى باز هم حيثيّات و جهات بحث فرق دارد ، آنها نظر به حمل دارند و وقتى مىگويند جزء ذهنى لا به شرط است ، يعنى لا به شرط از حمل است و امتناعى از حمل ندارد و بر يكديگر و بر كلّى قابل حمل مىباشند . اجزاء خارجى هم به شرط لا است ، يعنى به شرط لا از حمل بوده و امتناع از حمل دارند و هرگز بر يكديگر يا بر كلّ حمل نمىشوند ؛ ولى نظر ما به حيثيت
--> ( 1 ) . نسبت به حمل .